حزب الله
چهارشنبه 25 اسفند 1389

در پی ورود نیروهای کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس به بحرین روز گذشته پادشاه این کشور 3 ماه وضعیت فوق العاده اعلام کرد. به گزارش آسوشیتد پرس بر اساس این دستور دست فرماندهی ارتش بحرین برای برخورد شدید با معترضان باز خواهد بود. این در حالی است که خبرگزاری آلمان به نقل از یک مقام امنیتی سعودی از کشته شدن اولین سرباز سعودی در بحرین خبر داد. این مقام امنیتی که خواست نامش فاش نشود اعلام کرد: یک نیرو از نیروهای زمینی سعودی با درجه سروان روز سه شنبه در درگیریهای بحرین کشته شد. مردم بحرین که از حضور نیروهای خارجی به ویژه نیروهای ارتش عربستان در کشورشان خشمگین هستند روز گذشته را روز خشم علیه عربستان نام گذاری کردند. همچنین یکی از نمایندگان سابق پارلمان بحرین درباره دخالت نیروهای عربستانی در بحران کنونی میان نظام بحرین و مردم این کشور هشدار داد و این امر را به منزله اشغال کشور دانست. از سوی دیگر یکی از مقامات ارشد دولت آمریکا اظهار کرد، واشنگتن از مداخله نظامی عربستان سعودی در ناآرامیهای بحرین از قبل مطلع بوده است. به گزارش خبرگزاری فرانسه، این مقام ارشد آمریکایی که خواست نامش فاش نشود گفت: به ما اطلاعاتی رسید که عربستان قصد دارد وارد بحرین شود. پیشتر پنتاگون اعلام کرده بود که هیچ هشداری نسبت به بسیج نیروهای کشورهای عضو شورای همکاریهای خلیج فارس برای سرکوب معترضان دریافت نکرده است. همچنین سایت الجزیره گزارش داد: شیخ حمد بن جاسم بن جبر آل ثانی وزیر امور خارجه قطر و سعود الفیصل وزیر امور خارجه عربستان روز دوشنبه به بحرین سفر کردند و با مسئولان بحرینی به بررسی اوضاع پرداختند. سایت الجزیره اعلام کرد که حدود 150 نفربر زرهی، 50 خودروی دیگر به همراه آمبولانس، ماشینهای حامل بشکههای آب و اتوبوس وارد بحرین شدند. همچنین از هنگام ورود نیروهای سپر شبه جزیره عربی به بحرین اخباری منتشر شد مبنی بر این که ارتش بحرین به کمک نیروهای کشورهای حوزه خلیج فارس به دنبال سرکوب تحصن معترضان در میدان لوءلوءاست. منابع آگاه به الجزیره گفتند در مناطق مختلف بحرین درگیریهایی میان نیروهای امنیتی بحرین و غیرنظامیان درگرفت. از سوی دیگر در برخی مناطق شیعه نشین از جمله منطقه عالی و شهر حمد در جنوب منامه نیز درگیریهایی رخ داد که زخمیهایی برجای گذاشت. همچنین مسیرهای مختلف در منامه نیز بسته شد که مهمترین آن خیابان ملک فیصل بود که استانهای مختلف را به منامه متصل میکند و در آنجا وزارتخانهها، سازمانهای دولتی، بانکها، موسسات مالی و شرکتهای بزرگ قرار دارند.
یکشنبه 22 خرداد 1390
چهارشنبه 25 اسفند 1389
علم اصول در سیر تكاملى خویش شاهد دو نوع رشد بود: 1.رشد ذاتى: برخى از مباحث نظرى كه ارتباطى هم با استنباط احكام شرعى نداشتند، از حیث كمیت و عمق و غنا رشد داشتند، اما این تنها مولود تلاشهاى عقلانى و بحثها و كند و كاوهاى نظرى اندیشمندان علم اصول بود و بس.
2.رشد عرضى: برخى دیگر از مباحث اصولى كه جنبه كاربردى نیز دارند، محصول تلاش فقها در راه دستیابى به رهیافتهاى مناسب براى حل برخى از مشكلات و رفع موانعى كه در عمل با آن مواجه بودند، و یافتن حكم مسائل و پاسخ پرسشهاى نو و مستحدثه كه هیچ پیشینهاى نداشتند، هستند.
مباحث مربوط به نظام سیاسى اسلام كه نظریه ولایت فقیه نقش مهمى در آن ایفا مىكند، نیز این گونه است.بى شك بحث كلیدى ولایت فقیه، در زمان پیامبر گرامى، صل الله علیه و آله و سلم» و ائمه اطهار « علیهم السلام» به شكل كنونى مطرح نبود.چه با وجود چشمههاى جوشان معرفت معصومان، دیگر نیازى به اندیشههاى اندیشمندان مسلمان كه آمیخته به خطا و لغزش بود، نبود.در واقع با ورود به عصر غیبت كبرى نیاز جدى به این بحث احساس شد، و ذهن اندیشمندان مسلمان را بشدت به خود معطوف داشت.
از زمان غیبت تا عصر حاضر، كم و كیف پرداختن به آموزه ولایت فقیه نیز دچار فراز و نشیبهاى فراوانى شده است: هر گاه كه فقها و عالمان دینى در حكومت و نظام سیاسى نقش داشتهاند، به همان میزان، این بحث رونق و رواج داشته، و آن گاه كه بنا به ضرورتهاى زمانه در گوشه انزوا بودند، این بحث به شكلى بسیار كم رنگ مطرح بوده است.
شاید اختلاف در گستره ولایت فقیه نیز تا حدودى ناشى از همین ضرورتها و میزان حضور فقها در عرصههاى حكومتى باشد.یعنى آن گاه كه فقها حوزه ولایت را محدود در امور حسبیه یا منصب افتا و قضاوت كردهاند، بدان خاطر بوده كه نقش فعالى در عرصه حكومت دینىنداشتهاند .به عكس، آن گاه كه همچون صد ساله اخیر، علما نقش بیشترى داشتهاند، بویژه در دوره كنونى یعنى دوره پس از پیروزى انقلاب اسلامى و حضور مقتدرترین حكومت دینى شیعى، این بحث از غناى بیشترى برخوردار و شامل تمامى حوزههاى سیاسى، اجتماعى، اقتصادى شده است.
البته در این میان نباید نقش مهم تشكیكات معارضان با دین و حكومت دینى را در رواج بحث ولایت فقیه نادیده گرفت.
اصطلاح «ولایت فقیه» تركیبى اضافى، مركب از دو واژه «ولایت» و «فقیه» مىباشد.ولایت در عربى از ماده «ولى» ـ به معناى نزدیكى ـ مشتق شده است و در معانىاى چون: زمامدارى و حكومت، سلطنت، دوستى و یارى به كار مىرود. (1) اما در اصطلاح ولایت فقیه، مقصود از «ولایت» مفهوم حكومت و سرپرستى است كه ملازم با نوعى سلطنت نیز مىباشد.
و اما «فقیه» از ماده «فقه» به معناى دانایى، آگاهى و درك برگرفته شده است. (2) فقه در اصطلاح به دانشى اطلاق مىشود كه عهدهدار استخراج احكام شرعى و تعیین موضعگیریهاى عملى مكلف در تمامى عرصههاى زندگى، از روى دلیلهاى تفصیلى ـ كتاب، سنت و عقل ـ مىباشد، و فقیه كسى است كه توانایى چنین استنباط و استخراجى را داشته باشد، گر چه بالفعل تمامى احكام شرعى را نداند.
البته در مصداق فقیه و سعه و ضیق دایره تسلط او بر استخراج احكام شرعى اختلاف است: 1 .نظریه عدم تجزى: برخى بر این گماناند كه فقیه باید توانایى استنباط احكام در تمامى عرصهها و ابواب فقهى را دارا باشد.اساسا استنباط احكام شرعى تجزیه ناپذیر است.یعنى یا شخص قادر بر استنباط تمامى احكام شرعى هست و یا اصلا توانایى استنباط را ندارد.به دیگر سخن: فقاهت و اجتهاد امرى بسیط است، و فقیه و مجتهد تنها بر شخص اول اطلاق مىشود .
2.نظریه تجزى: گروه دوم ـ كه بیشینه فقها را تشكیل مىدهند ـ معتقدند كه این امكان هستكه فقیهى توانایى استنباط احكام شرعى در یك یا چند باب را دارا باشد.پس فقاهت و اجتهاد در عین بساطت، مقولهاى داراى مراتب است كه در بالاترین مرتبه آن فقیهى قرار دارد كه قدرت استنباط تمامى احكام شرعى را داراست، و در نازلترین مرتبه، مجتهدى قرار دارد كه تنها در یك باب فقهى توان استنباط دارد.
اما در هر دو صورت ـ چه قائل به تجزى در اجتهاد باشیم چه نباشیم ـ از میان فقها فقیهى مىتواند عهدهدار منصب ولایت شود كه فقاهت مطلقه، یعنى قدرت اجتهاد در تمامى ابواب و مسائل را داشته باشد.
در باب پیشینه بحث ولایت فقیه سه گرایش عمده وجود دارد: 1.گرایش افراطى: آن است كه این بحث در زمان رسول گرامى «صل الله علیه و آله و سلم» و ائمه اطهار « علیهم السلام» نیز وجود داشته است.چه در زمانى كه معصوم « علیه السلام» در میان مسلمانان حضور نداشت و یا در سرزمینهایى كه دسترسى به معصوم « علیه السلام» نداشتند، نیاز به فردى بود كه احكام الهى را بیان كند و عهدهدار امور سیاسى ـ اجتماعى جامعه باشد.
2.گرایش تفریطى: این گرایش شامل طیفهاى گوناگونى مىشود: عدهاى نظریه ولایت فقیه را منسوب به ملا احمد نراقى مىدانند، گروهى آن را محصول عصر مشروطه مىانگارند و شمارى نیز مسئله ولایت فقیه ـ به شكل مطلقه ـ را از ابداعات امام راحل « رحمه الله» علیه مىشمارند .
3.نگرش واقع بینانه آن است كه بگوییم: گر چه مبادى كلامى این بحث در زمان رسول گرامى « صلى الله علیه و آله و سلم» نیز وجود داشته و یا در متون فلسفى در بخش مربوط به حكمت عملى ـ شاخه سیاست مدن ـ و در مدینه فاضله فارابى این مسئله فى الجمله مطرح بوده، اما آموزه ولایت فقیه به طور جدى و به شكل علمى و منسجم از زمان غیبت كبرى مطرح شده است، یعنى درست از زمانى كه مسلمانان از دستیابى مستقیم و بىواسطه به وجود مقدس امام عصر ـ عجل الله تعالى فرجه ـ محروم شدند، و در زمینه حكومت، زمامدارى و سرپرستى امور و شئون جامعه اسلامى خلأ جدى را احساس كردند.بتدریج در دورههاى مختلف بر اساس شرایط زمانى و مكانى و دیگر ضرورتها، این نهال نوپا به درختى تنومند مبدل گشت كه ثمرات پر بار آن در نظریه ابداعى نظام حكومتى امام راحل نمایان شد.
ولایت از جهات مختلف قابل تقسیم است.عمدهترین گونههاى ولایت عبارتند از: 1.ولایت تكوینى : یعنى ولایتى كه ولى در تمامى عالم تكوین و هستى دارد.بر اساس عقاید دینى، مرتبه متنازل قدرت الهى در تصرف در عالم هستى و سیطره بر آن، در انبیاء و ائمه اطهار « علیهم السلام» وجود دارد، و ایشان به اذن الهى مىتوانند از این قدرت خویش بهره برند.نمونههاى متعدد از این تصرفات، و اطاعت محض جهان طبیعت نسبت به ایشان در متون دینى و كتابهاى معتبر تاریخى نقل شده است كه همان معجزات و اعمال خارق العادهاى است كه پیامبران الهى و ائمه « علیهم السلام» داشتهاند، مواردى چون: دو نیم شدن ماه، بازگشت خورشید، سخن گفتن دانههاى شن و حیوانات، زنده شدن مردگان، تبدیل عصا به اژدها، طى الارض، مبدل شدن تصاویر به موجودات واقعى، خبر دادن از آینده و...
2.ولایت تشریعى: یعنى ولایت در قانونگذارى و جعل قوانین شرعى براى مردم.بى شك قوانین و احكام شرع توسط حق سبحانه جعل مىشوند و پیامبران تنها نقش ابلاغى دارند، و در میان شرایع الهى، كاملترین قوانین الهى همان شریعت محمدى است كه در قالب قرآن و سنت نبوى نمایان گشته، و پس از آن تشریع منقطع شده است.
3.ولایت در حكومت: یعنى رهبرى جامعه در تمامى شئون سیاسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى، و هدایت آن به سوى اهدافى كه در شرع مقدس تعیین شده، یعنى رفاه و آسایش دنیایى و سعادت و كمال حقیقى.
از لابلاى تعریف گونههاى ولایت، اجمالا روشن شد كه مقصود از ولایت فقیه، دو قسم نخست نیست.چه ولایت تكوینى مختص پیامبران الهى و اهل بیت رسول گرامى «صل الله علیه و آله و سلم» است.البته اولیاء و انسانهاى كامل نیز بر حسب سعه وجودى خویش فى الجمله از مرتبه نازل این ولایتبرخوردارند.
و اما ولایت تشریعى، اختصاص به ذات اقدس اله عالم دارد.از سویى با وفات آخرین رسول الهى، حضرت محمد «صل الله علیه و آله و سلم» ، وحى منقطع شد و تشریع به كمال نهایى خود رسید .البته رسولان الهى، ائمه اطهار « علیهم السلام» و در رتبه بعد متولیان منصب ولایت فقیه با استفاده از «ولایت در حكومت» و به واسطه رعایت مصالح جامعه اسلامى، گاه احكام حكومتى و احكام ثانویهاى را جایگزین احكام اولى شرعى ـ كه توسط شارع مقدس جعل شده ـ مىكنند، كه شاید بتوان آن را مرتبه نازلهاى از ولایت تشریعى دانست.
به خواست الهى بعدها در ذیل عنوان «گستره ولایت فقیه» بیشتر در باب دامنه ولایت «فقیه» بحث خواهیم كرد.
«مبادى» در اصطلاح به مجموعه مفاهیم و قضایایى اطلاق مىشود كه خارج از بحث بوده و در جاى دیگر تبیین و یا اثبات مىشوند، و در عین حال تبیین مفهوم مورد بحث و اثبات قضیه مورد نظر متوقف بر علم به آنهاست.از این رو مقصود از مبادى كلامى یا فقهى مبحث ولایت فقیه، مجموعه مفاهیم و قضایایى است كه در علم كلام یا فقه تبیین و اثبات شدهاند و در عین حال بحث در پیرامون ولایت فقیه متوقف بر دانستن آنهاست.
براى احتراز از اطاله كلام، به طور مستقل به بررسى مبادى فقهى بحث یعنى مباحثى چون: امور حسبیه، افتا و اجتهاد، شرایط فقیه، قضاوت، حكم اولى و ثانوى و...نمىپردازیم ـ چه بیشینه آنها یا در ضمن مباحث پیشین روشن شدهاند و یا در لابلاى مباحث بعد فى الجمله تبیین خواهند شد ـ و به امهات مبادى كلامى اكتفا مىكنیم.
مهترین مبادى كلامى این بحث عبارتند از: 1.وراى عالم هستى و در رأس تمامى موجودات، موجودى وجود دارد كه وجودش واجب و قائم بالذات است و دیگر پدیدهها در هستى خویش و امدار اویند .هر چه هست در اصل هستى و بقا نیازمند به اوست: أنتم الفقراء إلى الله (3) و او بى نیاز محض است: و الله هو الغنىالحمید (4) 2.خالق هستى موجودى است واحد و داراى تمامى صفات كمال ـ از جمله علم، حكمت و عدالت ـ در مرتبهاى كه نه به وصف درآید و نه در وهم و اندیشه گنجد.از این رو نباید واجب الوجود را موجودى در طول موجودات دیگر تصور كرد.چرا كه این رتبه بندى از مقایسه عقلانى موجودات حاصل مىشود، در حالى كه هستى و كمال محض با موجودات دیگر كه كه آمیخته به نیستى و نقصاناند قابل مقایسه نیست.
3.با توجه به دو مقدمه پیشین، بدیهى است كه سعادت و هدایت آدمى جز از طریق آفریننده هستى امكان پذیر نیست.چرا كه تنها او منبع علم و قدرت ابدى و ازلى است.تنها اوست كه بر تمامى تواناییها و ضعفهاى برترین آفریده خویش ـ یعنى انسان ـ واقف است.تنها اوست كه راه هدایت و به كمال رساندن را مىداند و از تمامى مصالح و مفاسد واقعى آگاه است و موانع رشد و تعالى آدمى را مىشناسد.
4.از آنجا كه مصالح و مفاسد شخصى افراد در تعارض است، نیاز به قانونى هست كه با رعایت مصالح عمومى، بدون گرایش به فرد یا طبقه خاص، سعادت، كامیابى و تعالى نوع افراد را در نظر داشته باشد و این تنها به واسطه ادیان و شرایع الهى تحقق پذیر است و بس.در واقع دین ضامن بقاى جامعه انسانى، نظام دهنده و جهت بخش است.
دین یا شریعت عبارت از مجموعهاى از معارف و تكالیف (بایدها و نبایدها) است كه حق تعالى از طریق رسولان و پیامبران براى هدایت انسانها فرو فرستاده است.
5.شیوه الهى چنان است كه تمامى امور را با استناد به قاعده علیت از مجراى علل و اسباب تحقق مىبخشد.از این رو پس از تشریع قوانین براى سعادت بشر، از میان خود آنها بهترینها را برگزید تا پیام آور او باشند.بنابر این نخستین و اصلىترین وظیفه پیامبران الهى «ابلاغ» است.
دیگر وظایف پیامبران، كه بر عهده ائمه اطهار « علیهم السلام» نیز هست عبارتند از: ـ بهترین الگو در رفتار و كردار.این ویژگى در پیامبر گرامى اسلام و اهل بیت ایشان كه از عصمت برخوردارند، به بهترین وجه نمودار است.
ـ زمامدارى و رهبرى جامعه و اجراى قوانین الهى بویژه توسط حضرات معصومان « علیهم السلام» كه به منبع علم و معرفت متصلند و از هر گونه خطا و لغزش مبرا.
6.افزون بر این جهان مادى ناسوتى، عوالم دیگرى ـ چون ملكوت، جبروت و لاهوت ـ وجود دارد كه بر آن احاطه دارند.افزون بر موجودات مادى، موجودات مجردى وجود دارند كه فرشتگان از آن جملهاند.و از میان فرشتگان شمارى نقش مهمى دارند: «میكائیل» فرشته روزى بخش، «عزرائیل» فرشته مرگ، «اسرافیل» فرشته هستى بخش و «جبرائیل» فرشته معرفت و وحى.
7.این سراى خاكى پایانى دارد.پایان آن، آغاز جهانى دیگر به نام جهان آخرت است كه آدمى در آن حیات جاوید و ابدى خواهد داشت.این جهان مقدمه و مزرعهاى است براى آن جهان.اینجا محل كشتن است و آنجا محل درویدن.اینجا محل عمل است و آنجا جایگاه سنجش، جزا و پاداش .نیكان حیاتى طیب آمیخته با تمامى تنعمات پایان ناپذیر را خواهند داشت، و بدان در بند دوزخ و گونههاى عذاب دردناك آن گرفتار.ابرار در كنار یار، نرد عشق مىبازند و اشرار در گرداب بلا و آتش اعمال، طعم عذاب مىچشند.
«ولایت» امرى دو سویه است: در یك سوى آن «ولى» قرار دارد و در سوى دیگرش كسانى كه بر آنها حكومت مىكند.بنا بر این وقتى از گستره ولایت فقیه سخن مىگوییم، باید در دو جهت بحث كنیم كه با یكدیگر ارتباط تنگاتنگ دارند: 1.گستره مسئولیتها، وظایف و اختیارات ولى فقیه 2.دامنه ولایت و حكومت ولى فقیه، یعنى شمار كسانى كه بر آنها حكومت دارد.
در هر دو زمینه دو رویكرد اساسى وجود دارد: 1.رویكرد تقییدى 2.رویكرد اطلاقى 1.رویكرد تقییدى: این رویكرد شامل طیف وسیعى مىشود.این عده حوزه ولایت فقیه را منحصر در امور حسبیه دانسته و بیشینه آنها اختیارات فقیه را نه از سنخ ولایت بلكه از نوع جواز تصرف دانستهاند.امور حسبیه به مجموعه امورى اطلاق مىشود كه شارع مقدس خواهان تحقق آنهاست .اما شخص یا گروه خاصى را بدان مكلف نكرده است ـ تا واجب عینى یا كفایى باشد ـ در عین حال در مرتبه نخست باید فقیه عادل عهدهدار آن باشد و در مرتبه بعد دیگران.
اندیشمندان و فقهایى كه مبناى نظریه آنها در باب ولایت فقیه، مبتنى بر امور حسبیه است، در تعیین مصادیق آن اختلاف كردهاند: گروهى معتقدند كه امور حسبیه یعنى امور مالى مربوط به كسانى كه خود از انجام آن ناتوانند مانند: كودكان، دیوانگان، سفیهانى كه قیم ندارند و مردگانى كه وصى ندارند.
آخوند خراسانى (م 1329 ق)، آیت الله سید محسن طباطبایى (م 13390 ق)، آیت الله سید احمد خوانسارى (م 1405 ق) و آیت الله خویى (م 1412 ق) از جمله فقهایى هستند كه به این نظریه معتقدند. (5) در مقابل برخى دیگر از فقها دایره مصادیق امور حسبیه را توسعه داده و آن را شامل تمامى امورى مىدانند كه باعث برقرارى نظم، و حفظ و بقاى جامعه مىشود.در این صورت ولایت فقیه از گونهها و مراتب ولایت مطلقه خواهد بود. (6) 2.رویكرد اطلاقى: در این رویكرد، منصب ولایت فقیه همان منصب و جایگاهى است كه پیامبر گرامى و ائمه « علیهم السلام» عهدهدار آن بودهاند، یعنى تمامى شئون و مسئولیتها و اختیارات آنها بر عهده فقیه عادل جامع الشرایط نیز هست، مگر در مواردى چون جهاد ابتدایى كه دلیل خاص بر اختصاص آن به معصوم دلالت دارد.
بنا بر این تمامى امورى چون: 1.اجتهاد (استنباط و استخراج احكام) 2.تبلیغ احكام 3.قضاوت 4.اجراى حدود 5.جعل احكام حكومتى و ثانوى و تمامى آنچه كه لازمه حكومت و سلطنت بر جامعه انسانى است، بر عهده ولى فقیه جامع الشرایط است.
بدین ترتیب هم دایره مسئولیتها و اختیارات فقه مطلق است و هم شمار كسانى كه بر آنها ولایت دارد، اختصاص به فرد یا قشر خاصى ندارد، یعنى او بر تمامى آحاد زمانه خویش ولایت دارد.
از شاخص ترین فقهاى این گروه، مىتوان به امام راحل « رحمه الله» ، مقدس اردبیلى (م 993 ق)، سید محمد بحر العلوم (م 1326 ق) و ملا احمد نراقى (م 1245 ق) اشاره كرد. (7)
با توجه به اختیارات ولى فقیه مىتوان دریافت كه او باید یكسرى ویژگیهاى نظرى و علمى، و تواناییهاى عملى و اجرایى را دارا باشد.
و نیز از مباحث پیشین روشن شد كه ولى فقیه یعنى فقیه و عالم دینى كه بر جامعه حكومت مىكند.به دیگر سخن: حكومت ولى فقیه یك حكومت دینى است.بنا بر این او باید افزون بر ویژگیهاى یك حاكم از دید عقل و عقلا، داراى شرایط دیگرى نیز باشد كه مربوط به مقولههاى دینى است.
در برخى از متون روایى به مجموعه این شرایط تصریح شده و مؤلف اثر حاضر برخى از آن روایات را متذكر شده است.
در واقع برخى از این شرایط تأسیسى و شمارى ارشادىاند.شرایط تأسیسى، شرایطى است كه شارع براى حاكم تعیین كرده است، و شرایط ارشادى، شرایطى است كه عقل خود آن را براى حكمران ضرورى مىداند، و اینكه در آیات و روایات نیز بدانها تصریح شده، از باب ارشاد به سوى حكم عقل و تأكید آن است و نه حكمى مستقل.
در اینجا به طور فهرستوار به اهم ویژگیهاى حاكم دینى اشاره مىكنیم: 1.اجتهاد: گفتیم كه زمامدار حكومت اسلامى، عهدهدار استخراج احكام شرعى، صدور احكام ثانوى و منصب قضاست .پس باید توان اجتهاد را داشته باشد.البته نه اجتهاد در یك یا چند باب، بلكه اجتهاد در تمامى مسائل فقهى.
2.قدرت اجرایى: گفتیم كه زمامدار حكومت اسلامى، مجرى احكام و حدود اسلام و ناظر بر تمامى شئون امت است.پس باید در اداره جامعه از تدبیر، كاردانى، توانایى بالا و مدیریت اجرایى قوى برخوردار باشد.
3.عدالت: براى آنكه از امیال شخصى در امان باشد، در تصمیم گیریها از افراط و تفریط به دور ماند، در امواج حوادث از هیچ چیز و هیچ كس ـ جز خداى تعالى ـ نهراسد و جامعه را به سوى همان هدف متعالى ـ كه در دین مبین اسلام مشخص شده ـ رهنمون سازد، باید داراى ملكه عدالت باشد.
4.درك شرایط زمانى و مكانى و رویكرد عصرى به دین: رهبر حكومت اسلامى باید نسبت به شرایط زمانى و مكانى آگاهى كافى داشته باشد.او باید بداند كه در چه زمانى زندگى مىكند و موقعیت جهانى و جایگاه فرهنگها و تمدنهاى دیگر چیست.چه تنها در این صورت است كه مىتواند مصالح حقیقى امت اسلام را تشخیص دهد و در زمینه تعارض و تزاحم مصالح و دفع مفاسد، اصلح را برگزیند، و در تند باد حوادث، كشتى امت را به ساحل نجات و سعادت حقیقى رهنمون سازد.در غیر این صورت ـ یعنى در صورت عدم درك شرایط زمانى و مكانى ـ دچار تحجر، جمود، تنگ نظرى و...خواهد شد.
بدیهى است كه وقتى رهبر ـ یعنى رأس هرم قدرت در حكومت ـ این گونه شد، جامعه در تمامى ابعاد دچار ركود، ضعف و سستى خواهد شد: عقاید دینى آحاد جامعه در معرض شبهات و تردیدها قرار خواهد گرفت و بتدریج فرهنگهاى بیگانه جایگزین فرهنگ خودى خواهند شد، و در كنار این بحران فرهنگى، در زمینههاى توسعه سیاسى و اقتصادى نیز با چالشهاى جدى مواجه خواهد شد.
ذكر این نكته ضرورى است كه به حكم عقل و ادله نقلى ـ و بر خلاف گمان برخى از اندیشمندان ـ تنها یك فرد مىتواند عهدهدار منصب رهبرى باشد.یعنى ولایت شورایى و آریستوكراسى فقها مردود است. (8) از این رو، باید شرایط چهارگانه یاد شده، در ولى فقیه بیش از دیگر فقهاى معاصرش وجود داشته باشد، یعنى او باید: اعلم، اعدل، تواناترین ـ در امر رهبرى ـ و آگاهترین فرد نسبت به شرایط زمانى و مكانى باشد و در بالاترین مرتبه بینش اقتصادى و شم سیاسى و درك معادلات جهانى قرار داشته باشد.به دیگر سخن: او باید در تمامى زمینههاى یاد شده، سر آمد تمامى فقها و مراجع عصر خویش باشد.
كارشناسان و اندیشمندان اسلامى شرایط دیگرى چون: اسلام و ایمان، عقل، عدم گرایش به دنیا، و ذكوریت را نیز افزودهاند كه برخى از آنها در تحت دیگر شرایط قرار دارند.
یكى از پرسشهاى اساسى در زمینه ولایت فقیه چگونگى به حكومت رسیدن و منشأ ولایت «فقیه» است.در پاسخ به این پرسش مىتوان به دو رهیافت متوسل شد: 1.ولایت انتخابى 2.ولایت انتصابى نظریه «ولایت انتخابى» در میان فقهاى صاحب نام جایگاه خاصى ندارد.این نظریه بیشتر از سوى روشنفكران دینى حمایت مىشود.دلیل عمده ایشان انگاره تعارض انتصاب با دموكراسى و حكومت مردم بر مردم است.در اینجا سعى بر آن نداریم كه به طور مبسوط به رد این دیدگاه بپردازیم، اما در تقریر «نظریه انتصاب» اجمالا بیان خواهیم كرد كه نه تنها هیچ تهافتى میان انتصاب و حكومت مردمى وجود ندارد، بلكه مردم نقش مهمى را در این زمینه ایفا مىكنند .
و اما گروه اقلیت فقهایى كه قائل به نظریه انتخاب مىباشند، به دو دلیل عمده تمسك كردهاند : 1.از دید عقل و عقلا هر شخصى بر داراییها و اموال خویش سلطه دارد، یعنى تا وقتى كه زنده است مىتواند به هر گونه كه خواست در آنها تصرف كند و حتى نحوه تصرف پس از مرگ خویش را نیز تعیین كند.در روایات نیز نصوصى وجود دارد كه مؤید این قاعده عقلى است، روایاتى چون: .1 «الناس مسلطون على أموالهم»«تمامى مردم اختیار اموال و داراییهاى خویش را دارند .» .2 «ان لصاحب المال أن یعمل بماله ما شاء مادام حیا»«دارنده هر مالى مىتواند تا زمانى كه زنده است، هر گونه كه مىخواهد در مالش تصرف كند.» بدیهى است كه وقتى شخصى بر اموال خویش سلطنت داشته باشد، به طریق اولى بر خود و شئونات و امور خود نیز سلطنت دارد.چرا كه در واقع اموال زاییده تلاش انسان ـ در ناحیه علم و عمل ـ است.به دیگر سخن: تملك ذاتى انسان نسبت به خود است كه باعث تملك اموال و تولیداتش مىشود.از این رو تمامى مردم حق دارند كه هر كسى را كه مىخواهند براى حكومتو سلطنت بر خود برگزینند، و وقتى این گونه شد ـ یعنى خود، حاكم را انتخاب كردند ـ با جان و دل از او پیروى خواهند كرد و چنین حكومتى در عمل موفق خواهد بود.بنا بر این در عصر غیبت، ولى فقیه و حاكم دینى با انتخاب مردم به حكومت مىرسد.
2.در قرآن كریم آیاتى وجود دارد كه مخاطب آن تمامى مردم است، یعنى تمامى مردم را مكلف به انجام یكسرى از احكام شرعى چون: مجازات دزد (9) ، زناكار (10) ، محاربان با خدا و رسول (11) و بر قرارى صلح میان دو گروه از مؤمنان در حال ستیز (12) كرده است.از سویى انجام این گونه احكام شرعى تنها از عهده یك نیروى متمركز و حكومت مركزى بر مىآید و بس.بنا بر این مردم باید براى تحقق بخشیدن به فرامین یاد شده، حاكمى را برگزینند كه از طریق تشكیل حكومت، مجرى آن احكام شرعى باشد و بر نحوه انجام آنها نظارت كند.
در واقع گزینش حاكم، مقدمه انجام فرامین الهى است و چون مقدمه واجب عقلا واجب است، پس انتخاب رهبر و حاكم دینى نیز عقلا بر مردم واجب است.چه در صورت عدم انتخاب رهبر دو محذور پیش مىآید: 1.یا هیچ كس بدان احكام عمل نخواهد كرد كه در این صورت احكام الهى تعطیل خواهد شد.
2.یا همه به انجام آن احكام اقدام خواهند كرد كه به هرج و مرج و بى نظمى منجر خواهد شد.
در جهان بینى اسلامى، آناتومى و ساختار قدرت و ولایت در قالب یك سلسله طولى قرار دارد .اگر شاكله و ساختار حكومت دینى را در قالب یك هرم تصویر كنیم، در رأس آن خداى تعالى ـ با ولایت مطلقه ـ قرار دارد، و به این ترتیب با اذن او پیامبر گرامى « صلى الله علیه و اله و سلم» و در رتبه بعد ائمه اطهار « علیهم السلام» و سپس در پایینترین مرتبه، فقهاى جامع الشرایط ـ به عنوان قاعده هرم ـ به مقام ولایت منصوب شدهاند: (انما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا) (13) .
البته نصب فقها به منصب ولایت با نصب ائمه و پیامبر « علیهم السلام» تفاوت ماهوى دارد .به بیان دیگر ما دو گونه نصب داریم: 1.نصب تعیینى.
2.نصب تعینى.
نصب پیامبر و ائمه « علیهم السلام» از نوع نصب تعیینى است، یعنى حق تعالى ذات مقدس حضرتمحمد « صلى الله علیه و اله و سلم» را بعینه براى مقام عظماى نبوت و ولایت، و ائمه اطهار « علیهم السلام» را به ترتیب براى منصب امامت و ولایت منصوب كرده است.
اما درباره ولایت فقیه، نصب به گونه دیگرى است: الف.دیدگاه نخست: خداوند ـ تبارك و تعالى ـ براى عصر غیبت كبرى به طور عام، تمامى فقهاى جامع الشرایط را براى منصب ولایت نصب فرموده و مردم ـ به طور مستقیم یا غیر مستقیم (به واسطه خبرگان) ـ فقیه واحدى را كه نسبت به دیگر فقها برتر است، براى مقام ولایت و رهبرى بر مىگزینند.
ب.دیدگاه دوم: حق تعالى تمامى فقها را براى احراز منصب ولایت شایسته مىداند، یعنى تمامى فقها به نصب الهى از ولایت شأنى بر خوردارند، و مردم با انتخاب خویش این ولایت را در فقیه واحد فعلیت و عینیت مىدهند.
اشكال مشتركى كه بر هر دو دیدگاه وارد است اینكه: با وجود فرد اصلح عقلا متصور نیست كه دیگر فقها نیز بالفعل و یا حتى بالقوه از ولایت برخوردار باشند.این یك قاعده كلى عقلى است.حال چگونه ممكن است كه شارع مقدس كه آفریننده عقل است، به شیوه غیر عقلانى تمامى فقها را براى منصب ولایت نصب كند.
افزون بر آن اشكال دیگرى كه بر دیدگاه نخست وارد است اینكه در صورت تعارض آراى فقها، جامعه دچار هرج و مرج و بى نظمى مىگردد.مگر اینكه بگویند پس از گزینش ولى فقیه ـ توسط مردم ـ ولایت دیگر فقها تحت الشعاع و مقهور ولایت او مىگردد و از فعلیت خارج مىشود .
از این رو نگارنده این سطور معتقد است كه نصب ولایت فقیه از سنخ دیگرى است كه با حكم عقل نیز سازگار و هم آواست و آن اینكه: حق تعالى برترین فقیه هر دوره، یعنى فقیهى كه از دیگر فقهاى معاصر خویش آگاهتر، عادلتر، و در امر حكومت تواناتر و...است، به طور غیر مشخص و در قالب یك عنوان و ضابطه كلى نصب كرده، و مردم ـ به طور مستقیم یا غیر مستقیم ـ او را كشف و تعیین كرده و براى احراز مقام ولایت بر مىگزینند.
با توجه به آنچه گذشت نقش مردم در حكومت و گزینش رهبرى فى الجمله روشن شد و بهاثبات رسید كه حكومت دینى در عصر غیبت از بارزترین حكومتهاى مردمى و دموكراتیك و مطابق با قواعد عقلانى و شیوههاى خردمندانه است.
حال ذكر این نكته ضرورى است كه افزون بر آنچه گذشت در حكومتهاى دینى مردم در بعد دیگرى نیز سهیماند، كه در حكومت دینى معصوم و غیر معصوم مشترك است، و آن اینكه تا زمانى كه مردم ولایت حاكم دینى را نپذیرند و با او بیعت نكنند، ولایت او هیچ نقشى نخواهد داشت و عملا نمىتواند بر كسى حكومت كند.از این روست كه مشاهده مىكنیم حضرت امیر « علیه السلام» بیست و پنج سال از حكومت كنار مىگیرد و یا دیگر امامان « علیهم السلام» امكان تشكیل حكومت را نمىیابند.
پس در واقع مردم افزون بر گزینش رهبرى ـ در حكومت دینى غیر معصوم ـ در مبسوط الید كردن و فعلیت بخشیدن حكومت ـ معصوم و ولى فقیه غیر معصوم ـ نقش مهمى دارند.
«ولایت فقیه یا غیر فقیه؟» به معناى «حكومت دینى یا غیر دینى؟» است.سیر تاریخى بحث از حكومت دینى و شبهه تقابل دین و دنیا و جدا انگارى این دو ـ سكولاریسم (14) ـ در واقع به دوره رنسانس (سده هجدهم میلادى) باز مىگردد.قرنها اربابان كلیسا با آیین مسخ شده و جز مگرایانه مسیحیت بر فكر، اندیشه و جان مردم مغرب زمین حكومت و سیطره داشتند و مانع هر گونه پیشرفت علمى و عملى بودند.در واقع دوره حاكمیت كلیسا شوم ترین و تاریكترین مراحل حیات بشر در غرب بود.اما موج اندیشههاى برون دینى و اصلاحى به حیات ظالمانهآباى كلیسا پایان داد و غرب را وارد عصر طلایى رشد، شكوفایى و روشنگرى كرد.
این كامیابى حاصل از طرد و انزواى دین، یك فرایند نامیمون و قهرى نیز داشت و آن چیزى جز سكولاریسم و انگاره جدایى دین از دنیا نبود.
بتدریج این نظریه كه: «دین حقیقتى ماورایى است و تنها در حوزه امور عبادى و شخصى كاربرد دارد، ولى در امر معاش، شیوه زندگى، روابط اجتماعى و تمامى شئونات و امورات دنیوى سخنى نمىتواند داشته باشد.اساسادین براى سر و سامان بخشیدن به امور مادى وضع نشده است.دین گوهرى ملكوتى است كه براى تعالى اخلاقى و روحى از ما وراى طبیعت به این جهان ناسوتى فرود آمده است.» به مثابه قوانین قطعى ـ همچون قوانین حاكم بر جهان طبیعت ـ مورد پذیرش همگان قرار مىگرفت.
از این رو بتدریج نقش دین در تمامى عرصههاى اجتماعى كم رنگ شد و به زمان و مكانى خاص اختصاص یافت، و عقل و علم ـ به سبب رهاوردهاى عظیمى كه براى بشر به ارمغان آورده بودند ـ جایگزین دین شدند.
بنا بر این بحث از حجیت و عدم حجیت ولایت فقیه و حكومت دینى مبتنى بر یك قضیه بسیار مهم كلامى است ـ كه در بخش مبادى كلامى نیز بدان اشاره شد ـ و آن اینكه جایگاه، هدف و خواستگاه دین چیست؟ در علم كلام به اثبات رسیده است كه گر چه هدف اولى از دین و ارسال رسل، كمال و سعادت حقیقى انسانهاست و این سعادت مربوط به جهان آخرت و مرتبه حیات جاوید است، اما از آنجا كه دنیا مقدمه آخرت مىباشد، دین براى تمامى شئون زندگى اجتماعى بشر، قواعد و دستور العملهایى را وضع كرده كه رعایت آنها باعث سعادت و كامیابى در این جهان و برخوردارى از حیات طیب و جاوید آن جهانى است.
براى اثبات ولایت فقیه به دلایلى چون: آیات، روایات، اجماع، عقل و فطرت تمسك شده است .در اینجا براى رعایت اختصار به بیان اجمالى دلیلهاى عقلى و روایات بسنده مىكنیم: (15) .
: دلیلهاى عقلى ولایت فقیه در برخى از مقدمات و مبانى مشترك و بسیار نزدیك به هماند .سه دلیل عمده عقلى عبارتند از: دلیل نخست: این دلیل مستند به قاعده لطف است.قاعده لطف یكى از قواعد كلامى است كهدر علم اصول نیز ـ در مبحث اجماع ـ مورد بحث قرار گرفته است .این قاعده از سوى برخى از متكلمان همچون امام فخر رازى و شمارى از اندیشمندان اصولى مورد مناقشه قرار گرفته است.
مضمون این قاعده آن است كه هر گاه جامعه نیاز به چیزى داشته باشد كه در هدایت و ضلالت آن نقش داشته باشد، بر خالق هستى است كه عامل هدایتگر را بدانها ارزانى كند.به عنوان مثال: هر گاه تمامى فقهاى عصرى بر یك حكم شرعى اتفاق كنند كه مطابق با واقع نیست، بر خداوند است كه به نحوى آنها را هدایت كند و بدین شكل بر امت اسلام لطف نماید.
مفاد دلیل عقلى ولایت فقیه ـ كه بر قاعده لطف استوار است ـ چنین است: 1.براى جلوگیرى از هرج و مرج، بى نظمى و هلاك جامعه، وجود یك حاكم عادل ضرورت دارد تا به جامعه نظم بخشد و آن را به سوى سعادت و كامیابى هدایت كند.
2.چون حاكمانى كه بشر تعیین مىكند، عارى از خطا و لغزش نیستند، از این رو بر خداوند است كه بهترین خلقش را كه در معرفت و رفتار از خطا و لغزش در امان باشد، براى هدایت جامعه مشخص كند.
3.حاكمان معصوم همان پیامبر « صلى الله علیه و آله و سلم» و ائمه اطهار « علیهم السلام» مىباشند.اما در عصر غیبت چون امت از دستیابى به امام محروم است، بناچار آگاهترین، عادلترین و تواناترین فقها باید عهدهدار این منصب شود.
البته این دلیل را به گونههاى دیگرى نیز مىتوان تقریر كرد كه مستند به قاعده لطف نباشد، كه در آن صورت خود دلیل مستقلى به شمار خواهد آمد.
دلیل دوم: اصل وجود حكومت ـ چنانچه گذشت ـ امرى ضرورى است.از سویى چون بشر بر تمامى مصالح و مفاسد واقعى احاطه ندارد، به حكم عقل باید این حاكم از سوى آفریننده هستى كه علم مطلق است تعیین شود.بهترین حاكم كسى است كه در علم و عمل از خطا و لغزش مصون باشد .اما در مرتبه بعد ـ یعنى در زمانى كه دسترسى به حاكم معصوم نیست ـ فقهاى عادل قرار دارند كه آگاهترین افراد به احكام الهى و ارزشهاى دینى مىباشند.
دلیل سوم: امام راحل « علیهم السلام» در كتاب البیع (16) به گونهاى دیگر استدلال كردهاند.ایشان بر خلاف ادله عقلى یاد شده نخست ضرورت وجود حكومت اسلامى ـ نه اصل حكومت ـ رااثبات كرده، آن گاه به تبیین حاكم دینى و شرایط آن پرداختهاند.
اجمال دلیل ایشان چنین است: براى اجراى احكام اسلامى ـ كه تا بر پایى قیامت استمرار دارد ـ و برقرارى نظم و امنیت و بقاى جامعه و حفاظت آن در برابر هجوم دشمنان، وجود یك حكومت اسلامى ضرورت دارد.
از سوى دیگر در كلام شیعى به اثبات رسیده است كه ولایت و حكومت، نخست بر عهده پیامبر گرامى « صلى الله علیه و اله و سلم» و سپس از وظایف ائمه اطهار « علیهم السلام» است، و در زمان غیبت امام عصر « علیهم السلام» نیز حكومت اسلامى استمرار دارد، و حاكم ـ آن گونه كه در روایات نیز تصریح شده ـ باید از سه ویژگى: علم به قوانین الهى، عدالت و توانایى سیاسى ـ اجرایى برخوردار باشد، و این كسى نیست جز فقیه عادل جامع الشرایط.
براى اثبات ولایت فقیه به روایات متعددى استشهاد شده كه اهم آنها عبارتند از: 1.صحیحه یا مقبوله عمر بن حنظله: این روایت كه از امام صادق « علیهم السلام» روایت شده مورد پذیرش تمامى علماست.
این حدیث عمدتا در علم اصول در باب تعارض ادله و براى بدست آوردن مرجحات مورد بحث قرار مىگیرد.و اما در فقه هم براى احراز صفات قاضى و هم براى اثبات ویژگیهاى ولى فقیه به عبارت آغازین آن استناد مىشود.آنجا كه راوى از امام « علیهم السلام» سؤال مىكند: اگر هر یك از طرفین دعوا، براى حل خصومت و نزاع، به، قاضى و حاكم مورد اعتماد خود مراجعه كنند و آن دو به خاطر اختلاف در روایاتى كه بدان تمسك كردهاند، دو حكم متعارض صادر كنند، وظیفه چیست؟ امام پاسخ مىدهند: از میان آن دو، حكم آن كه با تقواتر، عادلتر و نسبت به احادیث آگاهتر و صادقتر باشد، نافذ است و نباید به حكم دیگرى توجه كرد. (17) 2.شیخ صدوق به سندهاى گوناگون از رسول الله « صلى الله علیه و اله و سلم» روایت كرده است كه حضرت سه بار فرمود: «اللهم ارحم خلفائى»«بار خدایا! بر جانشینان من رحمت آور .» پرسیدند: «من خلفاؤك؟» یعنى جانشینان شما كیاناند؟ فرمود: «الذین یأتون من بعدى یروون حدیثى و سنتى»«آنان كه پس از من آیند و سخن و سنت مرا روایت كنند» . (18) 3.نقل است كه اسحاق بن یعقوب پرسشهایى را مطرح كرد و امام عصر به خط مبارك خویش در پاسخ به او به نایب خاص خود ـ محمد بن عثمان عمرى ـ نوشتند: «أما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلى رواة أحادیثنا، فإنهم حجتى علیكم و أنا حجة الله علیهم» . (19) «اما درباره حوادث و مشكلاتى كه رخ مىدهد، به راویان احادیث ما مراجعه كنید، چه ایشان حجت من بر شما و من حجت خدا بر شمایم.» 4.از امام حسین « علیهم السلام» نیز روایت شده است كه: «إن مجارى الامور و الأحكام على أیدى العلماء بالله، الامناء على حلاله و حرامه» . (20) «مجارى امور و احكام بر عهده عالمان دین است كه امینان خدا در حلال و حرام اویند.»
پىنوشتها:
1ـ ر.ك: أقرب الموارد، ج 2، ص 1487، تاج العروس، ج 20، صص 317ـ 310، الصحاح، ج 6، ص 2528، القاموس المحیط، ص 1732، لسان العرب، ج 15، صص 407ـ 400، معجم متن اللغة، ج 5، ص 87، معجم مقائیس اللغة، ج 6، ص 141 و النهایة، ج 5، صص 228ـ .227
2ـ ر.ك: أقرب الموارد، ج 2، صص 939ـ 938، تاج العروس، ج 19، صص 73ـ 72، القاموس المحیط، ص 1614، لسان العرب، ج 10، صص 307ـ 305، معجم متن اللغة، ج 4، ص 438 و النهایة، ج 3، ص .465
3ـ فاطر / .75
4ـ همان.
5ـ ر.ك: التنقیح، ص .424 حاشیة كتاب المكاسب، ص 196، جامع المدارك، ج 3، ص 100، مصباح الفقاهة، ج 5، ص 52 و نهج الفقاهة، ص .300
6ـ إیصال الطالب إلى التعلیق على المكاسب، ج 3، صص 40ـ 36، به نقل از نظریههاى دولت در فقه شیعه، ص 38 و تنبیه الامة و تنزیه الملة، ص .46
7ـ ر.ك: بلغة الفقیه، ج 3، صص 234ـ 232، عوائد الایام، صص 188ـ 187، كتاب البیع، ج 2، صص 489ـ 288 و مجمع الفائدة و البرهان، ج 4، ص .205
8ـ ر.ك: نظریههاى دولت در فقه شیعه، صص 107ـ .100
9ـ «والسارق و السارقة فاقطعوا أیدیهما»: «دستان مرد و زن دزد را قطع كنید.» مائدة / .38
10ـ «الزانیة و الزانى فاجلدوا كل واحد منهما مائة جلدة»: «به هریك از مرد و زن زناكار صد ضربه شلاق بزنید.» نور / .2
11ـ «انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فى الارض فسادا ان یقتلوا أو یصلبوا أو تقطع أیدیهم و أرجلهم من خلاف أو ینفوا من الارض»: «جزاى كسانى كه با خدا و رسولش مىستیزند و بر روى زمین فساد مىكنند، این است كه كشته شوند و یا به دار آویخته گردند و یا دستان و پاهایشان به عكس بریده شود و یا تبعید شوند.» مائده / .33
12ـ «و إن طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فأصلحوا بینهما»: «اگر دو گروه از مؤمنان ستیز كردند، میانشان صلح و آشتى برقرا كنید.» حجرات / .9
13ـ مائده / .55
«~ . 14. Secularism ~»
15ـ براى مطالعه و تحقیق بیشتر در این زمینه ر.ك: الحكم الاسلامى فى عصر الغیبة، مهدى هادوى تهرانى و دراسات فى ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیة، حسینعلى منتظرى.
16ـ البیع، صص 467ـ .461
17ـ ر.ك: الكافى، ج 1، ص 67 و وسائل الشیعة، ج 18، باب 11، ص 9، حدیث .1
18ـ ر.ك: الأمالى، ص 109، عیون اخبار الرضا (ع)، ج 2، ص 37، معانى الأخبار، ج 2، ص 374 و من لایحضره الفقیه، ج 4، ص .420
19ـ ر.ك: كمال الدین، ج 2، ص 483 و وسائل الشیعه، ج 18، باب 11، حدیث .9
20ـ ر.ك: تحف العقول، ص .374
چهارشنبه 25 اسفند 1389
عزیزمحمدی رئیس سازمان لیگ فوتبال گفت: «برای محمود یاوری کارت سرپرستی تیم فوتبال استیلآذین صادر شده است و او نمیتواند سرمربی این تیم باشد.»
سپهر حیدری مدافع تیم فوتبال پرسپولیس گفت: «هواداران پرسپولیس با حضور در بازی با الوحده رکورد تماشاگران چینی را بزنند.»
وحید هاشمیان درباره دیدار پرسپولیس با الوحده گفت: «من الوحده را نمیشناسم ولی صددرصد آنها را در تهران شکست میدهیم. الان هم شرایط بدی نداریم. اتفاق خاصی نیفتاده و ما مقابل شهرداری شانسهای زیادی داشتیم اما فقط گل نزدیم.»
محمد مایلیکهن سرمربی سایپا درباره شرایط تیمش برای بازی با شهرداری تبریز اظهار کرد: «قطعا برای برد و این که یک بازی خوب را ارائه بدهیم به تبریز میرویم و به سه امتیاز این بازی نیاز مبرم داریم. ما مصمم هستیم که با ارائه یک بازی خوب با برد زمین را ترک کنیم.»
مهدی رجبزاده هافبک تیم فوتبال ذوبآهن با اشاره به شکننده بودن خط دفاع تیم الشباب عربستان گفت: «با توجه به آمادگی بالای بازیکنان ما رسیدن به امتیاز برابر الشباب کار دشواری نیست.»
انجمن پیشکسوتان ورزش ایران مراسم یادبود دکتر امیرمسعود برومند کاپیتان پیشین تیم ملی فوتبال کشورمان را امروز برگزار میکند.
با تأکید رئیس سازمان تربیتبدنی اماکن و مجموعههای ورزشی استان تهران از این پس در اختیار قهرمانان ملی و خانواده آنها قرار خواهد گرفت.
عسگری سرپرست کمیته داوران فدراسیون فوتبال به عنوان ناظر داوری دیدار پاختاکور ازبکستان و السد قطر در چارچوب مسابقههای لیگ قهرمانان آسیا انتخاب شد.
اصغر دلیلی مدیرعامل باشگاه ذوبآهن اصفهان بدشانسی و استفاده نکردن از فرصتهای به دست آمده در دقایق پایانی دیدار با الجلای سوریه را دلیل ناکامی تیم بسکتبال این باشگاه در رسیدن به فینال مسابقههای غرب آسیا دانست.
وحید شمسایی بازیکن سابق تیم فولاد ماهان اصفهان گفت: «برای دریافت باقیمانده طلبم از باشگاه فولاد ماهان به کمیته انضباطی میروم.»
اصغر دلیلی مدیرعامل و منصور ابراهیمزاده سرمربی ذوبآهن دیشب بازی استقلال- النصر را از نزدیک تماشا کردند.
ابراهیم میرزاپور دروازهبان پیکان میگوید: «شاید یکی از دلایلی که کسی از من سراغی نمیگیرد، پیر شدنم است.»
چهارشنبه 25 اسفند 1389
نشست شورای خانواده سلطنتی بحرین بعد از عقبنشینی ولیعهد بحرین از این نشست در پی جر و بحث لفظی میان وی و رئیس دفتر پادشاه بحرین از بحران و اختلاف شدید در خانواده سلطنتی بحرین حکایت دارد. به گزارش ایسنا، به نوشته روزنامه وطن -چاپ آمریکا- در جزئیات این نشست آمده است: سلمان بن حمد، ولیعهد بحرین در ابتدای این نشست از شیوه عملکرد خالد بن احمد، رئیس دفتر پادشاه عربستان که گروهی از اراذل و اوباش را جمعآوری کرده و نیروهای امنیتی را مسئول حمله به تظاهرکنندگان قرار داده است، انتقاد کرد. ولیعهد بحرین اعلام کرده بود، به ملت بحرین و جامعه جهانی متعهد شده است که هرگز حملهای از سوی نیروهای امنیتی علیه معترضان صورت نگیرد. ولیعهد در ابتدای جلسه گفته بود: شیوههای خالد بن احمد در ایجاد راهحلی برای بحران کشور از طریق مذاکره، مانعتراشی خواهد کرد و این طرح را با شکست رو به رو میسازد. این در حالی بود که خالد بن احمد بسیار عصبانی شده و ولیعهد را متهم کرده بود که انعطافپذیری و نحوه برخورد با ملت بحرین بر اساس آنچه که ولیعهد میگوید، خانواده سلطنتی را با فاجعهای رو به رو خواهد کرد که عواقب آن مشخص نیست. در این هنگام، ولیعهد بحرین رئیس دفتر سلطنتی را تهدید کرده و از جلسه خارج شد. در پی این جر و بحث، اخباری منتشر شده است که رئیس دفتر پادشاه عربستان در حالی که عصبانی بوده بحرین را ترک کرده است و گروهی از طرفداران و اعضای خانوادهاش نیز وی را همراهی کردند.
چهارشنبه 25 اسفند 1389
شیخ "حمد بن جاسم آل ثانی " مشارکت نیروهای حوزه خلیج فارس در سرکوب قیامهای مردمی را در چارچوب توافقات امنیتی بین کشورهای این منطقه عنوان کرد. کشورهای عربستان سعودی ، امارات و قطر نیروی نظامی به بحرین اعزام کرده اند. با این حال عبدالجلیل خلیل ابراهیم رئیس فراکسیون پارلمانی جمعیت وفاق ملی اسلامی از گروههای شیعه در این کشور اظهار داشت: حضور نیروهای وابسته به نیروهای سپر شبه جزیره عربی غیر قابل قبول و به منزله اشغال این کشور است. وی این سوال را مطرح کرد که آیا جنگی میان بحرین و یک طرف خارجی در گرفته است که این نیروها به بحرین آمدهاند؟ از سوی دیگر وزیر امور خارجه قطر اوضاع بحرین را حساس توصیف کرد و ابراز امیدواری کرد که آرامش به خیابانهای بحرین باز گردد. وی تاکید کرد در سایه تنش امکان انجام مذاکره وجود ندارد. عبدالله بن زاید آل نهیان وزیر امور خارجه امارات نیز که کشورش برای سرکوب معترضان نیروی نظامی به بحرین ارسال داشته اعلام کرد که امارات نیروهای پلیس خود را به منظور حفظ نظم به بحرین فرستاده است. وی گفت: کشورهای دیگر حوزه خلیج فارس نیز در این مسئولیت مشارکت خواهند داشت. این در حالی است که رئیس امور خارجه و دفاع امنیت ملی در مجلس شورای بحرین اوضاع کشور را نامطمئن توصیف کرد. وی گفت: به اعتقاد من هرگونه فعالیت نیروهای سپر شبه جزیره عربی بنا به درخواست مسئولان سیاسی خواهد بود. یک سایت خبری به نقل از منابع در خلیج فارس نوشت: حضور نیروهای سپر شبه جزیره عربی به بحرین بعد از موافقت آمریکا بوده است. این عملیات بعد از درخواست ملک حمد بن عیسی پادشاه بحرین از رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا برای صدور مجوز به این کشور جهت کمک گرفتن از این نیروها بوده است. گیتس بعد از بررسی این مطلب به سفیر آمریکا در بحرین ابلاغ کرده است که موافق حضور نیروهای سپر شبه جزیره عربی است.
جمعه 21 آبان 1389
امام جمعه موقت تهران با بیان اینکه برخورد با کسانی را که هنوز دستگیر نشده اند باید جدی بگیریم، گفت: اینها اگر به ایران آمدند باید دستگیر شوند. به گزارش واحد مرکزی خبر ، آیت الله احمد جنتی در خطبه دوم نمازجمعه این هفته تهران افزود: بعضی وقت ها کارهایی می کنند که آدم فلسفه اش را نمی فهمد. وی ادامه داد: به زندانیانی از فتنه گرها مرخصی می دهند و سپس یکی دو تا از آنها هم از مرز خارج می شوند؛ خیال می کنند وقتی وثیقه صد میلیونی گرفتند دیگر کار درست شده است و فردا برمی گردند. آیت الله جنتی با بیان اینکه تجربه به شما نشان داد که اینطور نیست، گفت: افرادی هم که فرار نمی کنند می نشینند و با هم جلسه می گذارند، برنامه هایشان را تنظیم می کنند، قرار و مدارهایشان را می گذارند؛ این واقعا درست است ؟ وی افزود: زندانی ای که محکوم شده و در فتنه نقش داشته است، حالا مرخصی به او بدهیم و بعد هم بیاید و همان کارهای گذشته اش را دنبال کند؟ توبه هم نکرده و سر جای خودش هم هست. خطیب جمعه تهران با بیان اینکه اینها را صحیح نمی دانم، گفت: باید قضیه را جدی بگیرید و نباید به اینها مرخصی داد. آیت الله جنتی افزود: مرخصی دادن به زندانی طوری نیست ، اما زندانی ای که بدانید برمی گردد و بعد نمی رود توطئه کند. وی گفت: اگر به دزدی مرخصی بدهیم دوباره فردا مچش را باید بخاطر دزدی بگیریم؛ مرخصی دادن به فتنه گر یعنی مرخصی دادن به سارق. آیت الله جنتی ادامه داد: این فرد کسی است که جلوتر بچه های اطلاعات پیش من می آمدند و می سوختند و می گفتند فسادهای گوناگونی دارد اما جرات نمی کنیم دم بزنیم؛ بگوییم بالای چشمش ابروست والا ممکن است چشم ما را هم کور کنند. وی افزود: اما حالا بحمدالله طوری شده که امنیت از او گرفته شده است. امام جمعه موقت تهران گفت: ببینید توقعات بیجا به کجا می رسد؟؛ می گوید اگر او آمد اولا در فرودگاه دستگیرش نکنید، چرا؟ چون هتک احترامش می شود و این خیلی زشت است. آیت الله جنتی افزود: پس چکارش کنند؟ می گوید بگذارید برود در خانه بنشیند و استراحتش را بکند، رفقایش بیایند همدیگر را ببینند، قرارومدارشان را بگذارند؛ این نخستین خواسته اوست. وی گفت: خواسته دومش این است که او را زندان هم نبرید، زندان اوین هم نبرید؛ چون او شانش بالاتر از این است. خطیب جمعه تهران با طرح این سوال که حالا چکارش کنیم؟ افزود: می گوید در جایی خانه ای به او بدهیم و دست آخر هم ترددهایش را محدود کنیم. آیت الله جنتی گفت: آن فرد هم در آن خانه همه وسایل زندگی هم داشته باشد و در رفاه کامل بسر ببرد. وی افزود: خواسته سوم او این است که پرونده این فرد را به سپاه و اطلاعات هم ندهید چون آنها چیزهایی دارند که دستگاه قضایی همیشه ندارد. آیت الله جنتی با طرح این سوال که چرا و به چه مناسبت این فرد این خواسته ها را مطرح می کند، گفت: خواسته چهارم او این است که قاضی عادل این فرد را محاکمه کند. وی ادامه داد: قاضی عادل از نظر اینها کیست؟؛ کسی که یا تبرئه کند یا مختصر محکوم کند والا قاضی ظالم می شود. امام جمعه موقت تهران افزود: توقعات این جوری دارند؛ اینها بی عدالتی است؛ یا ما وارد میدان نشویم یا اگر شدیم عادلانه عمل کنیم. آیت الله جنتی با بیان اینکه مملکت براساس عدالت باید بچرخد و عدالت یعنی نبود تبعیض گفت: در حال حاضر اگر دنیا و حتی روسیه، آمریکا را در نشست های ژنو و غیره بخاطر انواع و اقسام نقض حقوق بشر ،بدرفتاری نظامیان و مردم بی گناه، تبعیض نژادی، بدرفتاری با مهاجرین، براه انداختن جنگ های مختلف و کشتن میلیون ها بی گناه و فساد در افغانستان و جاهای دیگر محکوم می کنند بخاطر این است که جرم آمریکا بی عدالتی است. وی افزود: ما اگر رژیم صهیونیستی را محکوم می کنیم بخاطر بی عدالتی و غصب حقوق مردم فلسطین است. امام جمعه موقت تهران گفت: این عدالتی که از آن دم می زنیم و دنیا را هم به آن دعوت می کنیم، باید در کشور خودمان برقرار شود؛ این هم یک توصیه من است.
دوشنبه 10 اسفند 1388
یکشنبه 2 اسفند 1388
ت نیوز
سرمربی سپاهان گفت: برخی نقشه میكشند تا افراد موفق را زمینگیر كنند.
امیر قلعهنویی امروز در كنفرانس مطبوعاتی باشگاه سپاهان اصفهان در خصوص عملكرد این باشگاه و وضعیت این تیم در لیگ قهرمانان آسیا و لیگ برتر به سوالات خبرنگاران پاسخ داد.یکشنبه 2 اسفند 1388

امشب25بهمن اس ام اسی برای من ازطرف یکی ازعلمای عزیز رسید که چنین خبرمبارکی به بنده داد:
الله اکبر الله اکبر
دشمن اهل بیت وشیعیان ونجس ترین فردروی زمین مفتی اعظم وهابیون سعودی کسی که فتوای تخریب حرمین عسکریین راداد به درک واصل شد.
من نیز به تمامی شیعیان تبریک می گویم برای اینکه همه مردم ازاین خبر باخبرشوندلطفااطلاع رسانی شود.
مولا یار همه شیعیان عزیزوولایتی